در مکتب استقلال دوست داشتن فراتر از عشق است

زندگی من

" زندگی من "

تلاش هایم همه پوچ

زندگی ام همه هیچ

چه کرده ام ؟ چه برده ام ؟

جواب معادله ، هیچ

از چرخش ، چرخ گردون

شدم یه عمریه گیج

تو جاده ی زندگی

سقوط کردم توی پیچ

زندگی ، زندگی

دردم دوا کن

زندگی ، زندگی

منو شفا کن

چه میتوان دوا نمود ؟

طبیبان با من همه قهر !

دوایی که زندگی دهد

به کام من شود زهر

ای شانس بیا وبا من آشتی کن

تو بیا ، هر چی که دوست داشتی کن

آتش زدم برحقیقت

رفتم سراغ جادو

گفتم که شاید جادو

برام بشه یه دارو

گفتم که شاید نحسم

تو زندان غم حبسم

رفتم سراغ رمال

که واسم بگیره فال

ورد اجی مجی رو خوندم

هر چی رماله گفت ،خوندم

اما اینا نداشت ، واسم تاثیر

زندگیمو دیگه گذاشتم پای تقدیر

نشستم وهی فکر کردم

راه حل ها رو هی ذکر کردم

تا پیدا کردم جواب غم هام

یه مرحم واسه درمون دردام

دیدم کلید خوشبختیم ، هست دست خدا

همون که عمری بود از ذهنم جدا

دیدم که بین من وخدا هست فاصله

دیدم که دور شدم من از این قافله

با دلی شکسته

کردم با خدا صحبت

گفتم ای خدا ، خدایا

بکن با من محبت

از آدما ودنیا کردم پیش خدا شکایت

شکستام رو کردم برای خدا حکایت

از طرف خدا اومد بهم ، ندا

که ای بنده ، تو کی کردی منو صدا !؟

خدا گفتش اگه دعا میکردی

اگه از ته دل منو صدا می کردی

دردات رو درمون می کردم

دنیا رو واست آسون می کردم

سرم پایین رفت ، شرمنده شدم پیش خدا

دیدم که بدبختییم واسه اینه که از خدا بودم جدا

خدا به ذهن تاریکم دوباره نور داد

دوباره متولد شدم ، حس غرور داد

خورشید حق اومد تو قلبم

درمون شد از نورش ، دردم

با لطف خدا ، لقب میگیرم انسان خوشبخت

واسمون آسون می شه این دنیای سخت

 

سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز


<><><><><><><><><><><><><><><><><><>

جواب دوست عزیز کالhttp://hava3kaal.persianblog.ir در مورد شعر زندگی من :

با سلام

میخوام در مورد شعری که امروز سرودم ( من و منتقدان) توضیح بدم.

انتقاد وقتی خوب است که همراه راه و حل و برای کمک باشد نه تخریب.

با توجه با کامنت های گذشته و امروز این آقا یا خانم ( کال ) باید بگویم این شعر را

نوشتم تا جواب و توضیحی با شعر به ایشان دهم.

 

من و منتقدان

گفتند که شعرهایت بسیار ایراد دارد

شعرهایت حرف مفت زیاد دارد

گفتند که سوژه در شعرت هست تکراری

گفتند این چه سبکیست که در شعر داری؟!

گفتند که شعر تو مریض است

حرفت طولانی و عریض است

گفتم غم تو ای هموطن شعرم را مریض کرده

غم تو زیاد است و شعرم را عریض کرده

گفتند که وزن در شعرت نا پیداست

قافیه در شعرت همچون مجنون در پی لیلاست

گفتم که شعر من در پی  وزن و قافیه نیست

عمریست که سوال دارد کمال انسان در چیست؟

گفتند که موضوع در شعرت نیست باب میل بازار

گفتند که شعرهایت می دهد ما را آزار

گفتم که من اهل بازار نیستم ! دست فروشی میکنم !

نه در شعر با ریا دین فروشی میکنم !

گفتند که مردک ، تو دیوانه ای

تو از شعر چه میدانی ، با شعر بیگانه ای

گفتم که یک دیوانه بی ضرر تر است از عاقلان

شعر از درد سرودن هنر است در میان شاعران

هر چه آنها میگفتند من جواب دادم

آنها را با جواب خود عذاب دادم

به سخنان آنها دادم با این سخن پایان

مرا به خیرتان امید نیست شر مرسان

 

سراینده : آندرانیک پسر پاییز

+ مهیار تاج ; ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ٢۱ تیر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

بنویس

بنویس


در زمستان طبیعت
گویا ذهنم هم یخ زده بود
حرف تازه ای نداشتم
یا اگه داشتم توی کاغذ نذاشتم
عقلم ز فقر واژها بر سر من داد زد
داد بر من سوژه ها باز فریاد زد
با دادن سوژه ها به من دستور داد
در فکر تاریکم گویا به من نور داد
گفت بنویس چه ساکتی ساکت نباش
مثل آب چاه تو زندگی راکد نباش
بنویس فکری نو حرفی تازه
بنویس حرف تو نغمه سازه

بنویس از وطنم کشور ایران
همان جایی که هست سرای شیران
بنویس از کورش همخامنش
همان پادشه عادل آن نیک منش
بنویس از رشادت های رستم دستان
بنویس از شکوه وعظمت ایران باستان
بنویس از اونایی که واسه وطن شهید شدند
توی دفتر تاریخ تو ذهنا جاوید شدند

بنویس از اشک کودکان دوره گرد
بنویس از درددل یک عاشق شبگرد
بنویس از شهرهای بزرگ وشلوغ
شهر هایی که پره از حیله ودروغ
بنویس از دل پرخون شقایق
باش تو زندگی دنبال راستی وحقایق
بنویس از این لیلی های دو روزه
وقتی ترکت میکنند خیلی دلت میسوزه
بنویس از مستی می بنویس
بنویس از سوز دل نی بنویس
بنویس از پیر خرابات بنویس
از عشق ما به شاخه نبات بنویس
بنویس پند های یک پیر خسته
همان که مشکلات زندگی کمرشو شکسته
بنویس داستان نداری های آدم های فقیر
همونهایی که در محبت سرشارند تو خونه های حقیر

بنویس به بلندای شب یلدا
بشو دوایی برای دردمندا
بنویس قصه زندگیت رو دوباره
آسمون قلبت رو پر کن از ستاره
بنویس هر چه در دل داری بنویس
جز حرف باطل همه را تو بنویس
عقل فرمان می داد ومن مینوشتم
زهر چه خوب وبد بود مینوشتم

به خود گفتم ای انسان ساده
همان که گوش به حرف عقل خود داده
اینهمه نوشتی و گفتی نگفتی که چی شد
بلیط خوش شانسی وهمای سعادت نصیب کی شد

نگفتی که مردم این دنیا
اگه میخوان بشن دور ازغم دنیا
باید امید داشته باشند به خدا
تا بشن از مشکلات جدا
پس بدانید فردا رو کسی ندیده
فردا یک روز نو روز جدیده 


سراینده : آندرانیک پسر پاییز

+ مهیار تاج ; ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ; ٢۱ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

شاهنامه ی امروز ما

جاوید ایران و ایرانی

شاهنامه امروز ما

در این شاهنامه ی امروز
هزاران چهره می بینم

هزاران رستم بی رخش
هزاران افراسیاب در کار
هزاران دیو می بینم
بدون ترس از رستم

هزاران سهراب می بینم
که نوش دارو نشد مرهم
هزاران سیاوش در آتش
هزاران کمان بی آرش

هزاران کاوه می بینم
که لرزید از آن تن دشمن
هزاران رهام می بینم
که ترسید از نعره ی دشمن

هزاران پر سیمرغ
که می رود به آسانی بر باد
هزاران زال می بینم
به دنبال جادوی سیمرغ

هزاران رویین تن چو اسفندیار
که تیرها بی اثرند بر آنها در پیکار
هزاران ماربر دوش ، هزاران ضحاک
هزاران جان برای سیری آنها در خاک

هزاران آبتین می بینم
که در کوه شدند پنهان
هزاران شغاد می بینم
که دارند فقط نامی از انسان

هزاران بیژن می بینم
که از منیژه گریزانند
هزاران اشکبوس مغرور
که در نام خود پریشانند

هزاران نوروز می بینم
بدون سنت جمشید
هزاران فردوسی می بینم
که شاهنامه شان هست سپید

ای هم وطن
بگو به من
چهره ی تو کدام است ؟ !
اسم تو میان چه نام است ؟ !


سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز

+ مهیار تاج ; ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۱ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

خدایا حق ما رو بگیر

خدایا حق ما استقلالی ها رو از اینا بگیر

آخه ما چه گناهی داریم که عاشق استقلالیم؟؟؟

چرا باید رئیس تربیت بدنی هم تبعیض قائل بشه بین دو تیم پایتخت؟؟؟

یعنی آقای سعید لو شما  وجدان نداری؟

شرمت نمیگیره از اینکه احساس طرفداران میلیونی استقلال رو به خاطر عقده گشایی های خودت زیر پا له کنی؟؟؟

واقعا برات متاسفمناراحت

البته حقم داری به هر حال یه زمانی رئیس هیئت مدیره پرسپولیس بودی!!!نگران

خدایا بی عدالتی تا کجا ؟

خواندن سخنان مهندس واعظ مدیر مستعفی باشگاه استقلال در مورد دکتر سعید لو  رئیس تربیت بدنی خالی از لطف نیست!

واعظ خطاب به سعید لو : برای پرسپولیس پول هست برای استقلال نیست؟؟؟
واعظ به سعیدلو : بر ای تعویض چند باره مربیان پرسپولیس پول هست ولی برای استقلال نه؟!


طبق برنامه قرار بود سعیدلو بعد از حضور در باشگاه پرسپولیس در باشگاه استقلال حاضر شود تا با شنود گزارش سالانه باشگاه و برنامه سال آینده منابع مالی مشخصی بر ای باشگاه استقلال از صندوق بند ب سازمان تربیت بدنی تعیین نماید ولی انگار این حضور بهانه ای بود برای رو در رویی واعظ و سعیدلو .
جدال ها از آنجایی شروع شد که سعیدلو با نشان دادن ساعت خود به واعظ تذکر داد که اگر قرار باشد هر مدیری برای شرح اجمالی گزارش خود چندین ساعت صرف کند ، تمام وقت مدیران به گزارش دهی و گزارش گیری می گذرد. این جمله طعنه آمیز با چند جمله آرام ولی کوبنده زریبافان همراه شد تا آتش جنگ روشن شود.

واعظ آشتیانی بلافاصله سراغ مسائل مالی باشگاه رفت تا منابع مورد نیاز خود برای فصل پیش رو را مشخص کند ولی جواب سعیدلو یک جمله بود : صندوق بند ب خالی است . واعظ در جواب سعیدلو به هزینه های چند میلیاردی باشگاه پرسپولیس در ۳ سال اخیر برای آمدن و رفتن مربیان خارجی اشاره کرد که سازمان تربیت بدنی همه این هزینه ها را متقبل شده بود ولی زمانی که نوبت به باشگاه استقلال می رسد ، حساب سازمان خالی است.
سعیدلو هم به قول واعظ و انصاری برای درآمد سازی در باشگاه استقلال اشاره کرد و گفت در این ۲ سال چقدر درآمد زایی کرده اید ؟

عدم حضور انصاری به نشانه اعتراض به سیاست مالی سازمان تربیت بدنی در قبال باشگاه استقلال و ترک جلسه توسط زریبافان ( ریاست هیئت مدیره استقلال ) در لحظاتی که جدال لفظی بین واعظ و سعیدلو در گرفته بود بیانگر این موضوع است که واعظ و اعضاء هیئت مدیره برای جدال با سعیدلو برنامه از قبل طراحی شده داشتند ولی انگار یک نفوذی در هیئت مدیره با افشاء برنامه اعضاء برای سعیدلو و زریبافان همه برنامه ها را خنثی کرد.
باید منتظر ادامه این جدال در زمین سیاسیون ماند .به هر حال انصاری از حامیان مالی رییس دولت دهم است و یکی از نزدیکترین مردان احمدی نژاد رابطه قوی چندین ساله با واعظ آشتیانی دارد. مرد سیاسی که اتفاقا یک سالی هست با سعیدلو دچار مشکلات زیادی شده است و بدش نمی اید ضربه شصتی به او نشان بدهد.

ناراحت

+ مهیار تاج ; ۱:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۱ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

من میخوام

من میخوام

من میخوام آزاد باشم مثل باد
همیشه باشم توی ذهن ویاد
من میخوام محکم باشم همچو کوه
همیشه باشم مثل جنگل با شکوه
من میخوام بزرگ باشم مثل دریا
نباشم خشک وبی حاصل مثل صحرا
من میخوام برم تو اوج قله ها مثل عقاب
نزنم هی تو صورتم یک نقاب
من میخوام آدم یکرنگی باشم
نه اینکه تو هر لحظه یک رنگی باشم !
من میخوام عاشق باشم زنده باشم
مثل خورشید تو آسمون همیشه تابنده باشم
من میخوام اسمم بمونه واسه همیشه جاوید
به این بشر همش بدم من امید
من میخوام زندگی کنم تا آخرین لحظه ی نفسم
رها بشم از پوچی و از این فکر عبثم
من میخوام خاک بشم ، قبل از اینکه خاکم کنند
پاک بمونم ، قبل از اینکه دوباره پاکم کنند !
من میخوام خورشید محبتم همیشه طلوع کنه
دلم با مردم مدارا ، همیشه خضوع کنه
من میخوام همیشه برسم به داد فقیران
بگیرم همش بال و پر یتیمان
این همه چیز رو خواستن همش خیاله
باید بهش عمل کنی ، وگرنه رسیدن بهش محاله

سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز

+ مهیار تاج ; ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۸ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

قربانی عشق

"  قربانی عشق "

جلاد من قربانی عشقم
مرا دار بزن !

بعد که دار زدی
به حال من زار بزن !
وقتی که زار زدی به حال من
برو پیام عشق را به عاشقان جار بزن

بزن جار وبگو که طعم عشق خیلی عجیبه
عاشقی یک درد ناعلاج و غریبه
جلاد حالا می خوام بشنوی وصیت منو
می خوام بگی به عاشقان این نصیحت منو

بگو خدا کنه هیچ کس عاشق نشه
اگر که عاشق هم شد ، توی عشق صادق نشه
صداقت در عشق یک ضرره
اونم وقتی که معشوق ، از صداقتت باخبره !

بگو که ره عشق پر از بی رحمی و خطره
یکرنگی توی عشق مثل یک درخت بی ثمره !
بگو که برنده عشق کسی هست که زرنگ باشه
توی عشقش هر لحظه به یک رنگ باشه !

درد عشق را لیلی من ندانست ، چون با عشق بیگانه بود
دل من قمار عشق را باخت ، چون در عشق دیوانه بود
جلاد ! آخه از بی وفایی ها من به کجا شکایت کنم ؟
بگو به من ، حکایت عاشقیمو واسه کی روایت کنم ؟

جلاد ! تو که هست کارت دار زدن !
دیوانگیست با تو حرف زدن !
اما به تو گفتم ، اونچه که باید میگفتم
حالا مثل یک میوه از درخت گیتی میفتم

جلاد بزن دار ، منو نابودم کن
از کار این دنیا ، منو آسودم کن

سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز

+ مهیار تاج ; ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ٤ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

ازدواج

" ازدواج "

دلت می خواد بری خواستگاری
اما تو که پول نداری
تو فکرت از این کار منصرف میشی
دلت غمگین میشه مضطرب میشی

تا اینکه یارت بهت زنگ میزنه
با هشدارش به قلبت سنگ میزنه
میگه چرا خواستگاریم نمیای ؟
یعنی تو اصلا منو نمیخوای ؟

با گفتن باشه میام ، به اون امید میدی
به خودتم یه اعتماد به نفس نوید میدی
تو حساب کتاب واسه روز خواستگاری
نگاه میکنی ببینی چی داری چی نداری ؟

می بینی تو هستی ویک جیب خالی
ساختن یک زندگی خیالی !
تو ازدواجایی که طعم مادیات میده !
پولدار اگه باشی قبولت میکنند ندیده !

مهریه ی بالا به سال تولد
زندگی مد بالا برای نشان تجدد
گذشت دورانی که معیار ،مردانگی ومرام بود
سالم بودن ، لوطی گری وعلیکم سلام بود

مبنای ازدواج ایناست حالا
شغل ، خانه ، ماشین مد بالا
بگو چند تا سکه مهر دخترم میکنی ؟
تند باش ، زودتر بگو یالا

ازدواج رو شما کردین معامله
انگاری پول ودختر رو میکنین معاوضه
تو ازدواجایی که عشق فراموش شده !
عشق یک سراب ، یک چراغ خاموش شده

آهای پسرا ، دخترای جوون
بهار زندگیتونو نکنید خزون
زندگیتونو ساده آغاز کنید
تلاش بیشتر رو نغمه ی ساز کنید

با شمام ای بزرگترا
کمک کنید به خوشبختی کوچیکترا
اگر شما اینقدر سخت نگیرید
پول وخانه را ملاک بخت نگیرید

با توقعات کم هم میتونید
عروس ودوماد خوشبخت بگیرید

سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز

+ مهیار تاج ; ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

حکیم باشی

" حکیم باشی"

میگم حکایت شهر ما رو ببین
حکیم باشی شهر ما
عاشق دختر شاه پریون شده
روزگار ما رو باش
طبیب شهر خودش بیمار وداغون شده !
روز وشب کارش شده
تجویز دوای عشق
حالا خودش شده بیمار
عشق شده طبیبش
یک ماه پری زیبا
شده محرم وحبیبش
یک روز دیدم حکیم هراسون
داره تو شهر می گرده دنبال مجنون !
ازش بپرسه دوایی واسه دل لیلون
که مرحمی بشه برای دل پریشون
ازون دورا حکیمو نگاش کردم
وقتی نزدیک شد به من ، اونو صداش کردم
گفتم حکیم چی شده که رنگ رخت زار شده ؟ !
گفت حکیم که دلش داغونه یار شده !
گفت دست روی دلم نذار که خونه
بگو به من کجا خونه ی مجنونه !
گفتم حکیم تو که عمریه واسه درد ما طبیبی !
چرا تو پیدا کردن دوای عشق بی نصیبی !
چو گفتم نام عشق ، حال حکیم را زار کردم
دو چشم حکیم را ز اشک فراوان تار کردم
گفتم حکیم تو نبودی که عمری عشق را طرد کردی !
هر چه عاشق نزد تو آمد همه را از عشق دلسرد کردی
تو که عشق را منع کردی ز مردم ، حالا عاشق شدی !
در ره عشق رفتن را حالا لایق شدی !
حکیم جوابی نداشت و اشک ریخت وسکوت کرد
سخنان آتشینم با سکوتش خاکستر شد وغروب کرد
خداحافظی تلخی کرد و رفت به سراغ مجنون !
دور شد ز من حکیم با دلی خون !

سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز

+ مهیار تاج ; ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

بازار عشق

" بازار عشق "


توی بازار عشق ، خلوت ، خلوته حجره ی من
کسی نمیاد بخره تحفه ای از دل من
دخل سود عشق من ، خالیه خالیه
اگه یک مشتری بیاد چه خوب ، عالیه
توی کار عشق وعاشقی ، انگاری ورشکست شدم
چو مشتری می دیدم ، همچو شراب مست شدم

هر مشتری دل منو نگاه می کرد
عمر منو با دل خوش کردن تباه می کرد
قیمت دلو می پرسید ومی گفت گرونه !
میگفت که اون دنبال دل ارزونه !

زمان عبور می کرد مثل قطار
دل من در پی یک مشتری خوب بود چشم انتظار
دیدم کتاب عشق من سپیده
این دل من میوه ی عشق رو هنوز نچیده

میگفتم به خود ، عشق وعاشقی آب و نون نمیشه
برو پی زندگیت ، هر چی بشه ، همون میشه
یک روز عقل به من گفت ای ساده دل
چرا زندگی تو میگیری اینقدر مشکل

گفت به من قلب گرونتو کمی ارزون کن
چشمای گریونتو تبدیل به لب خندون کن
مگه نمیبینی همه عشق رو حراج می کنن !
تا مشتری می بینن اونو تاراج می کنن !
قیمت دلشون پایین ، اما سودشون فراوون !
مشتری ها می خرن راحت قلب های ارزون !
گفت تو این دوره زمون
نمیتونی عشقو عرضه کنی مثل مجنون !
گفت اگه دنبال عشق تک هستی ، زمونه رو باختی
انگاری که یک ویرونه به جای قصر توی دلت ساختی
گفت به من باید خودتو با جماعت همرنگ کنی !
مثل اونا تو هر لحظه خودتو به یک رنگ کنی !

گوش به حرف عقلم دادم و توی بازار عشق پولدار شدم !
سرم شلوغ شد ، توی عشق وعاشقی پر کار شدم !
سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز

 

+ مهیار تاج ; ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

باز آمدم

عمل چشمم باعث شد من مدتی از دوستان عزیزتر از جانم از برادران وخواهرانی که عاشقانه آنها را دوست میدارم جدا باشم  
و به راستی دوری چقدر سخت است و تحملش دشوار تر
....
و من شعر باز آمدم را نوشتم تا بگویم باز آمدم و این دلتنگی ام را شعر شرح داده ام .........
واین شعر را تقدیم میکنم به همه دوستانم از برادران و خواهرانی که
آنها هستند که فضای سرد دنیای مجازی را با حضورشان گرم میکنند
و امید بخش من هستند .........
دلم برای همه شما تنگ شده است ....
برادر کوچکتان آندرانیک پسر پاییز

"  باز آمدم "
باز آمدم ، باز آمدم
سوی شما باز آمدم
چو مرغ مانده در قفس
برای پرواز آمدم
برای قصه تازه ی خود
به شوق آغاز آمدم
باز آمدم ، باز آمدم
با بغض فراوان آمدم
دلتنگم از جدایی ها
با چشم گریان آمدم
سوی پل مهربانی ها
به چشمه ی آب روان آمدم
با یک عالمه حرف وسخن
واسه دیدن سنگ صبوران آمدم
باز آمدم ، باز آمدم
از شوق دیدن شما ، صبر دلم طاق شد
پا برهنه از راه دور ، همچو سواران آمدم
پاهای تاول زده ام ، دیدن شما درمان کند
به شوق دیدن شما ، لحظه شماران آمدم
چهره نمی تواند شرمندگی پنهان کند
شرمسار از روی شما ، با روی پریشان آمدم
ای طبیبان دلم ، رنگ رخم زار شد
سوی شما ای طبیبان ، از بهر درمان آمدم
با یاد رفیقان همچو شراب مست شدم
همچو دیوانگان ، سوی ساقی وباده گساران آمدم
از دورها چه زیباست گلستان محبت
به شوق دیدن گل ، چه پرشتابان آمدم

سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز

 

 

+ مهیار تاج ; ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

الهی نامه

الهی نامه 

الهی شکرها کنم به عرشت ای کبیر

بپذیر تو ای شاها ، شکر بنده حقیر

بارها کمکم کردی ای خالق رحیم

من نافرمان بودم اما تو بودی بازهم کریم

اگر شدم انسان ز روح تو بود

اگر رسیدم به جایی از شکوه تو بود

خدایا بار منیت را از گلستان من بخشکان

نور حقیقت بده تو ای شاها به مژگان

خدایا چو به رسم گدایان به در زنم ، دریاب این گدا را

بینشی ده که کارم برای رضای تو باشد ، نخواهم جزا را

خدایا ز حلیم بودنت به جرم من مسکین نمیدهی حکمی

که می بخشی اگر من نادان گویم کفری

یا رب این همه معجزه در این دنیا دیدم وندیدم !

در این گلستان زیبا چرخی زدم ، اما گلی نچیدم !

الهی تو یاور من بودی ، من چشم امید به کسان دگر داشتم !

تو گنجینه ای و من نادان امید به پیدا کردن زر داشتم !

خدایا از برای بهترین هدیه ات ما را سالم بدار

ز دریای بی کران علمت ما را عالم بدار

الهی همیشه بیداری واما من غافل عمریست که در خواب نازم !

تو عفو داری به بنده ات ، اما من نادان دائما در حال تاخت وتازم !

که روحم ز تنم ، از کارهایم شاکی است !

قصه ی بدرفتاری های دیو درونم را راوی است !

خدایا ز روح پاکت در وجودم شرم دارم

که عمری تنم را به کار دنیا سرگرم دارم !

ببخش مرا اگر بد معرفی کردم روح پاک تو را

اگر نشناختم ارزش این گوهر ناب تو را

سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز

 

+ مهیار تاج ; ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

آرزوی تندرستی

با آرزوی تندرستی آندوی عزیزم

خوشبختانه عمل چشم های قشنگ آندو جان خیلی خوب بوده

و داره خوب خوب میشه

آندو جان منتظرت هستم فداتشمقلب

 

+ مهیار تاج ; ٤:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

کوچه های بچگی

تقدیم به دوستان

سروده ای از خواهر گلم بهاره ذلال ( شاکی )

کوچه های بچگی

 

ای دلیل هربهانه

ای عزیزهرترانه

ای شفای همه،زخمای قدیمی

زخمامو درمون توئی،بامن صمیمی

ای تو آزاد  ای تو آباد

من غریبم نبر از یاد

ای همه،چشم منو خوابای رنگی

غم چشمان توام،فانوس سنگی

درشب مرداب وحشی

چون ستاره می درخشی

هدیه ناب خدائی،پس کجائی؟

چون غزل بی انتهائی،پس کجائی؟

توشب مهتاب بی تاب

رستمی درجای سهراب

در دل آسمونم،ستاره بودی

تو،دل مجنونی ام رو می ربودی

مثل یک خاطره بودی

غمو توشادی سرودی

کوچه های بچگی رو می پریدی

قصه مادربزرگو می دویدی

هرکجاباشی ،نباشی

هستی ام رو می تراشی

گر تو رو درمون بدونه،این دل من

هی میخواد زخمی بمونه،این دل من

مثل توهیشکی نداره

ای عزیز این بهاره!

سراینده:بهاره ذلال ( شاکی )

 

دوستان عزیز در صورت استفاده از اشعار حتما نام سراینده شعر ذکر بشهقلب

ممنونماچ

+ مهیار تاج ; ۱:۳٢ ‎ق.ظ ; ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

مادر

از همه دوستان و بازدید کنندگان عزیز میخوام که برای سلامتی مادر های گل وحید و مهسا که از بهترین دوستام هستن دعا کنید.

"مادر"

دنبال واژه بودم
واسه ساختن غزل
غزلی که توش بگم
بزرگیاتو ای مادر

هر چی واژه خوب بود گذاشتم
واژه خوب کم نذاشتم
واژه ها به گریه افتادند
اوناهم به تعظیم افتادند
اونا واسه یک دریا
مثل یک قطره بودند
اونا هم در برابر عظمتت
مثل یک ذره بودند

مادرم برای تو من جان میدم
جان چیه وظیفمو انجام میدم
بخاطر این جان واسم عزیزه
چون که خون تو تو رگهامه

وگر نه جان من بدون لطف تو
ارزشش به اندازه لای جرزه
مادرم کاش که کوچیک میشدم
ایندفعه لااقل قدرتو میفهمیدم

تویی که همش پرستارم بودی
واسه غصه هام تنها یارم بودی
مادر اگر آدم صاحب دنیا باشه
دعای خیری ازت نداشته باشه

فقیر ترین آدم روی زمین
میگم همون آدمه فقط همین
میدونم هدیه من به تو خوشبختیمه
دعای تو همش برای رفع سختیمه

مادر اینقدر خوب ومهربونی
فقط تویی که دردمو میدونی
مادر اگر از مرامت بگم شرمنده میشم
عاشق بزرگیات در برابرت بنده میشم

لبات همیشه وقت شادیم که خندونه
وقت غصه های من وای بر من که گریونه
آخه تو دل نداری دردمو ببینی
فقط دوست داری خوشیمو ببینی

مادر وقتی که دوری
دل من همش نگرانه
بغض است مهمان من
در گلویم همچو آتشفشانه

مادر هدف من از بازی کلمات حرافی نبود
خیلی از بزرگیات گفتم ولی این کافی نبود
مادر سایه ات رو سرمون بودن بزرگترین دعایه
سلامتی تو بزرگترین لطف خدایه


سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز

+ مهیار تاج ; ۸:۳٩ ‎ب.ظ ; ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

قلم

قلم

دستم به روی قلم نمی رود دلم سرد است 
قلم من هم از غم دل تلخ وپر از درد است 
از غم این دنیا بغض عجیبی تو دلم خونه کرده 
دلم چو گیسوی پریشان ، قلمه که دلمو شونه کرده 

ای قلم قسم به تو که حرمت داری 
اگه حقایق رو بنویسی جرئت داری 
قلم اگه دروغ بنویسی تو پول داری 
انگاری که تو چراغ جادوت غول داری 

قلم اینجا کسی نیست که بنویسه حرف راست 
اینجا مینویسه هر کی هر چی کسی ازش خواست ! 
اما قلم من که عور اومدم و عورم میرم 
عزتم رو به جای ذلت من به تو هدیه میدم 

تا زنده ام من می نویسم از راستی وحقایق 
هیچ گلی رو نمی نویسم به جای گل شقایق !
واژه های من همشون تلخ و بیمارند 
واژه های من از ریای این دنیا بیزارند

من به واژه هام واسه نوشتن دستور می دم 
واسه گفتن حرفام باهاشون منظور می دم 
واژه های من نمی نویسند تملق وچاپلوسی 
نمی نویسند از عشق بی بنیان ، یار وروبوسی

قلم نمیخوام بنویسم چیزی از روی اجبار 
وقایع رو تایید کنم یا که انکار 
قلم من ترس نداره ، باکم چیه ؟ 
من که تو خاکم ، پس ترس از خاکم چیه ؟ 

قلم میخوام مثل تیغ بران باشی 
اگه شیر باشی میخوام تو غران باشی
نمیخوام مثل موش منو حقیر کنی  
نمیخوام تو منو ای قلم واسه کسی اجیر کنی !

قلم برای دشمن نیشت باید مثل نیش کژدم باشه 
هر چه تو مینویسی قلم باید برای مردم باشه 
قلم بغض منو ببین چه زیباست 
اشکم برای وجود دو چشم بیناست ! 

قلم وگرنه میتونستم موفق باشم تو دنیای بی نور 
میتونستم شاد باشم اما با چشم های کور ! 
پس تا به ابد مینویسم آنچه که باید نوشت 
نمیخوام دنیا اینجوری باشه واسم بهشت 


سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز

+ مهیار تاج ; ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

وحدت و یکدلی


" وحدت و یکدلی "

گفتم که چرا ما همه ز هم دور شدیم
هر کس ساز خود را زد همه مغرور شدیم

همه شدیم من ، گم شد ز هر کس جمله ما
گم کردیم رفاقت را در دل انگار ما
رفت زما رنگ وحدتی که داشتیم
به جای آن تخم غرور و نخوتی را کاشتیم

باز باید با هم شویم همدگر را یاری کنیم
اشک همدیگر شویم برای درد دیگری زاری کنیم
بجای این دشمنیا باید مهربونی کنیم
دلمان رو یکی کنیم و هم زبونی کنیم 

باید که منم منم را از کلاممون پاک کنیم
غرورمون رو زیر پاهامون در خاک کنیم
ویروس محبت را تو دلامون پخش کنیم
الفبای مهربونی رو دوباره با هم بخش کنیم

بدونید دوستان کینه ها تو قلبتون آفته
باور کنید بیرون کردن کینه از قلب خیلی راحته
یادتون باشه اگه روزی خاطره هاتون رو مرور کنید
اونوقت بتونین در خودتون احساس غرور کنید 

با یاد آوری رفاقتا دلتون رو شاد کنید
همیشه با نیکی از رفیقاتون یاد کنید
امیدوارم همیشه با همدیگه وحدت داشته باشید
در کنار هم دگر عمر با عزت داشته باشید

دوباره باید بین ما محبت وصفا باشه
به هم دیگه خوبی کردن و وفا باشه 


سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز

حذف
+ مهیار تاج ; ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

دنیای امروز من

 دنیای امروز من

در این افق زندگی که می بینم آینده رو

همه جا سیاهه ! نمی بینم خورشید تابنده رو

خشکه همه جا ! سرابه دیدن گل وگلستان

دلخوش کردم خود را یک عمری به بودن در بوستان

به جای قمری وبلبل ، جغده که می خونه آواز

غمه که شده به جای شادی نغمه ی ساز

چو بینا شدم به کار این زندگی

وای بر من این چه وضع زندگی ؟

دیدم عمری بنده ی دنیا منم

سلطان یکی دیگه است ومیپرستم صنم

صنم ها را شکستم و پرستیدم من خدا

بشر را دگر کردم از ذهن خود جدا

خدایا دلم گرفته در این آشفته بازار

برای که دگر کنم مهر ومحبتم را ایثار ؟

گفتم که دگر وفا به این بشر ننگ من است

زین پس بی وفایی ریتم آهنگ من است

خدایا دگر چیزی نمی بینم که به آن حسادت کنم

رفیقی نیست که با آن احساس رفاقت کنم

خدایا چه دنیاییست همه چی قحطی شده !

جهان آفرینش ز آهن دلا سنگی شده !

دنیا که در پی اینست که دو چشم مرا کور کند

وجدان بیدارم را خاموش ودر گور کند

دنیایی که تو هر لحظه به یک رنگی باید تغییر کنی

این را تو باید دنیای مدرن تعبیر کنی

تو دنیایی که نام انسان رفته تو کتاب ها !

محبت ریا ئی شده رفته به حساب ها !

دنیایی که شده محلی برای حسادت

برای پر کردن عقده ای به نام حقارت

به جای خدا ، انسانیت ، عبادت

دنیا شده سرور ، انسان ها در اسارت

دنیایی که قصه هاش رنگ فریب وقدرته

دنیایی که مهتابش به رنگ سیاهی شبه !

تو دنیایی که عاقلان دیوانه اند !

بیماران خود طبیب این ویرانه اند !

بشر مرا اینچنین مبین زار وغمگین

شادی ای نمیبینم که روح مرا دهد تسکین

خنده سالهاست که با من قهر کرده است

با نبود خود زندگی را به کامم زهر کرده است

غم وغصه است که شده دوست من

رخنه کرده آن بر خون وپوست من

کاش کسی از اهل دنیا بود که به من خنده ای هدیه می داد

محبت نقد را به من به جای نسیه می داد

اما این آرزو یک سراب است

زندگی برایم در این دنیا یک عذاب است

فقط چشم امید به بازی تقدیر دارم

شاید در این شکست من کلی تقصیر دارم

شایدم عقل فرمانده ام نبود ، شاید بی تدبیرم

شایدم تقصیر دنیاست ومن بی تقصیرم

هر چه بود در قمار این دنیا باختم

شب رو به جای روز تو دلم ساختم

سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز

+ مهیار تاج ; ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

چه شد؟

تقدیم به همه دوستان

"چه شد؟"

زندگی با من جنگ نابرابر دارد


ای جنگجویان بگویید که زره من را چه شد ؟

به کمک دوستان و آشنایان دلخوش شدم

بنازم این وفا را ! وفاداران را چه شد ؟

نوشیدم پیاله ای ز شراب زندگی

پس مستی این باده ناب را چه شد ؟

غرق شدم در این دریای دنیا

تو گفتی قایق نجاتی ، پس ساحل آرامشم را چه شد ؟

تو گفتی ستاره می شوی در شب های من

من به فانوسی راضیم ، آن یک ذره نور را چه شد ؟

گفتی که عشق را همچو فرهاد به من ابراز کن
!
گفتم که من فرهاد تو، شیرین من را چه شد ؟

یادم آید آن روزی که با هم بودیم من و تو

چه خاطره ی خوبی ، بگو آن خاطرات خوش را چه شد ؟

امید های بسیار دادی مرا ای بی وفا

وعده را کردی به فردا ، بگو که فرداها را چه شد ؟

منم در پی فردا ثانیه ها را یک به یک بشمردم

چه دیر می گذرد این لحظه ها ، پس صبح فردا را چه شد ؟

آمدم به محفل قرار اما ندیدمت ای یار
!
ای پاسبانان بگویید که نگار من را چه شد ؟

وقتی دیدمت با یار دگر خندیدی ! گفتی که رسم این دنیاست
!
گریستم و گفتم پس رسم عاشقان را چه شد ؟

گفتی که بیا بیاموز عشق را در مکتب عشق نوین
!
گفتم ای بی وفا ! وفا داری عشق پاکمان را چه شد ؟

شکست سنگینی خوردم در کار عشق وعاشقی

ای طبیبان پس مرهم دل من را چه شد ؟

دیدم که حرف درون و برون یکی نیست
!
گفتم ای ریاکاران پس یکدلی را چه شد ؟

دیدم همه ی مردم خوشند در ناخوشی
!
گفتم ای بخت آور هستی بگو سهم خوشی من را چه شد ؟

منظور از این همه چه شد ؟ این بود عزیزان

دریابید امروز را نگویید که دیروز را چه شد ؟


سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز

 

+ مهیار تاج ; ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; ٢٢ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

کاپیتان فرهاد

آندو : سلام این هم شعری است که برای کاپیتان فرهاد مجیدی بازیکن خوب و محبوب استقلال (تاج ) سروده ام.

یک کاپیتان داریم توی میدان


که حریفا از دستش شدن حیران

اسمش کاپیتان فرهاد مجیدیه

واسه ما تاجیها بازیکن عزیزیه

میتازه توی میدان با شماره ی هفت

بازم که این ضربه اش توی گل رفت

واسه ما تاجیها خیلی محبوبه

توی اخلاق ومرام هم خیلی محجوبه

ستاره تموم نشدنی ما آبیهاست

بهترین گلزن ایران تو باشگاه های آسیاست

توی میدون همه ی ما منتظر درخشش کاپیتان فرهاد
تا اون گل بزنه ما هم از خوشحالی بزنیم فریاد

کاپیتانی که طرفدارا واسه اون محترمه

توی کارهای خیر هم همیشه اون پیش قدمه

امیدوارم همینطوری موفق باشه کاپیتان فرهاد

همیشه بمونه توی ذهن و یاد

آندرانیک پسر پاییز

+ مهیار تاج ; ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; ٢٠ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

فانوس مرگ

فانوس مرگ

ای فانوس مرگ من را روشن کن


خزان زندگی ام را با وجودت گلشن کن

ای کفن بیا من را بپوشان

شربت مرگ را تو به من بنوشان

بسه دیگه نمیخوام من بکنم زندگی

بسه دیگه هر چی کردم واسه دنیا بندگی
بسه دیگه دیدن تو دیدنی های نادیدنی
!
بسه دیگه شنیدن تو شنیدنی های ناشنیدنی
!
آخه من نمیخوام کور و کر باشم
!
از بین حیوونای آدم نما ! خر باشم
!
بس که خود فروشان را به کوی می فروشان دیدم

از هر چی می و مستی بیزار شدم من بریدم

بس که دیدم ارزش نان بالاتر از جان آدمیست
!
سیر شدم از هر سفره ای که از بوی نان خالیست
!
خسته ام از مردمی که ریش را به جای ریشه کردند انتخاب
!
فقر معنویت را با ریاکاری خودشان کردند انتصاب
!
تو دنیایی که دنبال هر چی هستیم جز خدا
!
بکن تو ای صاحب دنیا منو از این زندگی جدا

تو دنیایی که رفاقتی نیست یا که خاموش شده
!
بیانگر جمله یادم تو را فراموش شده

تو دنیایی که مرگ هم شرف داره به زندگی
!
تو جهنم می سوزم اما دیگه نمی کنم واسه این دنیا بندگی
!
خدایا میخوام نفس بکشم اما هوا که پاک نیست
!
به آخر خط رسیدم چاره به جز خاک نیست
!
چشام خسته شده از دیدن سراب این دنیای بزرگ

دیدن موجودات زیر خاک شرف داره به این همه گرگ !
خدایا من دیگه صبر ندارم

برای موندن دندون ببر ندارم
!
میخوام برم یک جایی که باید برم تا به ابد

باکی ندارم از اینکه خوب بودم یا که بد ؟

گر چه می گویند کفر میگویم ، من کافرم !
به سوی تو می آیم ای دوست ، منی که مسافرم

شاید من دوست داشتم روزی نامی به نام زندگی
!
زندگی را می گویم نه این زندگی
!
تو دنیایی که زنده ولی مرده ام
!
ز انسان سالهاست آبرو برده ام
!
روزی که من مردم واسم جشن تولد بگیرید
!
جشن آغاز انسانیتم را تو دنیای پر تجدد بگیرید !

آندرانیک پسر پاییز

+ مهیار تاج ; ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; ٢٠ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

سرشت انسانی

این هم آخرین شعری که دوست گلم آندوی عزیز در سال 88 سروده

" سرشت انسانی "


یک روز خدا یک روز صنم میپرستیم
یک روز ساکن بهشت ، یک روز جهنم هستیم
ما در این قفس زمین اسیریم
چه با لذت چه بی لذت همه یک روز میمیریم

توی بازی زندگی یا میبریم یا میبازیم
در تقابل با همنوعان یا اسیریم یا میتازیم
گهی عروج داریم به مقام انسان
گهی چنان پستیم همچو حیوان

گهی با فرشتگان دمسازیم
گهی هم به روح شیطانی خود مینازیم !
گهی اهریمنان را همچو فرشته میبینیم
میوه ی ممنوعه را به جای سیب بهشتی میچینیم
گهی چنان با قدرت وتدبیریم
که دربرابر مشکلات همچو شیریم
گهی همچو یک ذره حقیریم
که از خجالت دلمان میخواهد فوری بمیریم

گهی چنان خوب و مهربانیم
که با همه یکدل وهمزبانیم
گهی چنان اسیر خشم وغضب
که همه میشوند از بودن در کنار ما در عذب

از بس که به هر خوی تو تغییر کردی
نام مقدست را ای انسان گویی که تحقیر کردی
تو که هر دم صفتی از خود به تصویر کردی
این را تو وسوسه ، تعبیر کردی

آیا این است سرشت انسانی ؟
ای که تو در معنای نامت حیرانی
تو که همش دنبال خوی حیوانی
نشایند که تو را بنامند که انسانی

برو درک کن نامت را ای انسان
تمایز بده بین خود وحیوان
نشو اسیر خوی شیطان و شهوت
اگر میخواهی که برسی تو به عزت

برو درک کن که ماموریت تو چیست ؟
زندگی که فقط خواب و شهوت نیست
زندگی مهر ومحبت و کمک و دل پاکیست
زندگی یکرنگی وداشتن یک دلی که از کینه عاریست

زندگی ، زندگی کردن است !
تفاوت ما ، در معنای این سخن است !

سراینده : آندرانیک پسر پاییز

+ مهیار تاج ; ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; ۸ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

جاویدان تاج ایران

سروده ی زیبای دیگری از عزیزم آندرانیک

از گذشته تا به امروز
جاویدان تاج ایران
همیشه میغرد همچو شیران
جاویدان تاج ایران

تیمیست پر از دلیران
جاویدان تاج ایران
حریفان گشته اند ویران
جاویدان تاج ایران

از غرب تا شرق دور
نامت همیشه بوده پر شور
گر چه با گذشت سالها نامش تغییر کرد
همان تیم که عمری رقیبان را تحقیر کرد
اما رنگش چو آبی دریاها ست
برای ما پیام آور شادی وغم هاست
برای ما تاج یک عشق وشوره
پیام آور عظمت واوج غروره

تو آرم تو نشان دو ستاره
چیزی که رقیب آرزو داره
همیشه میدرخشه تو آسمون ایران
جاویدان تاج ایران
طرفدارات زهر قوم ونژادی
با بردهات همیشه میکنند شادی
اسطوره های تاجی توی میدان
توی فوتبال ایران شدند جاویدان

پس دوباره توی میدان
با همت بچه ها و یاری یزدان
تاج برنده میشه
لبها پر خنده میشه

آندرانیک پسر پاییز

+ مهیار تاج ; ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱٢ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

بدون شرح

بدون شرح!

+ مهیار تاج ; ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ٥ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

سرور لیگ ایران

برتری مطلق استقلال در تمامی ادوار لیگ برتر

 

بیشترین امتیاز در یک دوره لیگ برتر :

1. استقلال ، لیگ هشتم : 66 امتیاز

2. ذوب آهن ، لیگ هستم : 66 امتیاز

3. فولاد خوزستان ، لیگ چهارم 64 امتیاز

بیشترین گل زده در یک دوره لیگ برتر :

1. استقلال ، لیگ هشتم : 70 گل

2. استقلال اهواز ، لیگ هفتم : 61 گل

3. پرسپولیس ، لیگ هفتم : 55 گل

کمترین گل خورده در یک دوره لیگ برتر :

1. استقلال ، لیگ پنجم : 17 گل

2. ذوب آهن لیگ چهارم : 19 گل

3. فجر سپاسی ، لیگ اول : 20 گل

بیشترین تفاضل گل در یک دوره لیگ برتر :

1. استقلال ، لیگ هشتم : 36+

2. استقلال ، لیگ پنجم : 27+

3. پرسپولیس ، لیگ هفتم : 21+

بهترین گلزن در یک دوره لیگ برتر :

1. رضا عنایتی ، استقلال ، لیگ پنجم : 21 گل

2. آرش برهانی ، استقلال ، لیگ هشتم : 21 گل

3. رضا عنایتی ، استقلال ، لیگ چهارم : 20 گل

پر افتخارترین مربی اداور لیگ برتر :

امیر قلعه نویی با دو قهرمانی ، یک نایب قهرمانی و یک سومی

+ مهیار تاج ; ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ٥ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

کفاشیان

کفاشیان مرد همیشه خندان

سروده ای دیگر از آندرانیک عزیز

میخوام امروز بگم از کفاشیان

همان رئیس خنده رو و شیرین زبان

یادم میاد در جواب خبرنگارا با لبخندی ملیح

خوب بهشون میدادی جوابی صریح

میگفتی که تو جریان نیستی

حتی گاهی یادت میره خودت کیستی

یادم میاد گفتی مربی لیورپول فرگوسنه

کریس رونالدو پیر شده آخه خیلی مسنه

یاد میاد گفتی منچستر مال ایتالیاست

قوی ترین تیم دنیا کنیاست

یادم میاد گفتی که آرژانتین ضعیفه

فلسطین بهترین تیم و بهترین حریفه

یادم میاد گفتی رحمتی هست بهترین مهاجم

چیزی نمیدونم نشید ایدقدر مزاحم

یادم میاد گفتی علی پروین سلطان آبیهاست

کنگو بهترین تیمه آخه قهرمان آسیاست

یادم میاد گفتی استقلال همون قرمزاست

فقط بشنوید از من یک حرف راست

یادمه وقتی ما نرفتیم جام جهانی

اومدی تو تلویزیونو کردی شیرین زبانی

گفتی تو نتایج تیم من بی تقصیرم

تاج همه کاره بود چون من بی تدبیرم

وای بر ما که فوتبالمون رو ویران کردی

یک دلال رو سرمربی ایران کردی

مربی مون شد افشین پول پرست

همون که هر جا پول باشه اونم هست

امضا کردی با افشین قرارداد ترکمنچای

آخرشم کردیم با جام جهانی بای

با افشین دست به دست رفتین تو مراسم تنفیذ

برای موندنت تو این مقام وپست و میز

اینقدر تو رو داری و پر رویی

که میگی میخوای تو این پست بازم بمونی

ختم کلام فوتبالمون رو تو این چهار سال

کردی هم ردیف مالدیو و فلسطین و نپال

 

آندرانیک پسر پاییز

ادامه مطلب
+ مهیار تاج ; ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; ٥ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

مایلی کهن

سروده ای برای ممد مایلی

*سروده ای از دوست عزیزم آندرانیک که همیشه سروده هاش زیباست*


سلام به تو ابر مرد روانی
همون که همش میگی یادش بخیر جوانی
 
تویی که همش به بیانیه هات مینازی
یک روز به این روز دیگه به اون یکی میتازی

میگی میخوای فوتبال ایرانو پاک کنی
سیاهی وبدی ها شو خاک کنی
تویی که به راحتی میریزی آبروی مردم
حرفات پراز توهینه مثل نیش کژدم

بیانیه های پی در پی بردن آبرو
اینا همش تو ذهنته ای مرد بی چشم ورو
راستی حاجی تو که تو حج محرم شدی
حالا عامل کشف مجرم شدی

یعنی حاجی نمیدونی بردن آبرو گناهه
یعنی نمیدونی این کارات همگی اشتباهه
گفتی منم مایلی مرد خدا
از هر چی بدی من هستم جدا
آهای تویی که حامی منشور هستی
با کارهایی که میکنی خیلی منفور هستی
تویی که هیچ مقامی به کارهات کاری نداره
جز همونا انگاری یاری نداره

یک روز دیدیم خیلی داری میخندی
نگاه کردیم دیدیم آرم دایی رو کندی
تویی که هستی ابر مرد جنجالی
آبروی مردم مهم نیست برات بی خیالی

تو که گریه کردن جلوی دوربین رو خوب بلدی
از دست بیانیه هات راحت نیست هیچ احدی
از بیانیه های زیادت معلومه خیلی بیکاری
یا قرصاتو امروز نخوردی وبیماری

میگم واسه تنوع بده بیانیه واسه فوتبال خارجی
میخوام ببینم واسه اونا هم میدی بیانیه های جالبی
حتما میگی فرگوسن کلاه برداره
خوزه مورینیو هم دو تا زن داره

یا میگی کریس رونالدو در دام اعتیاد افتاده
لیونل مسی هم اصلا تست دوپینگ نداده
میگی بارسلونا قهرمان شدش با تبانی
کاپلو هم یک تخته کم داره مردک روانی

میگم حاجی بیانیه بعدی رو واسه کی میدی
قلعه نوعی ؛ دایی ؛ عابدینی یا کریمی ؟
شایدم سوژه بعدیت جدیده
بیانیه جدیدت رو کسی ندیده ؟

حاجی تو که خودت استاد ریایی
بسه دیگه خارج شو از این سیاهی
حاجی برو اول خودت رو اصلاح کن
بسه دیگه از این کارات امتناع کن

آندرانیک پسر پاییز

+ مهیار تاج ; ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ٤ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

صمد سر طلایی

یه روز مرفاوی ...

یه روز صمد مرفاوی تصمیم می‌گیره به سکوها پول بده، فرداش همه

لیدرا عذاب وجدان می‌گیرن و میرن دادگاه اعتراف می‌کنن!

بعد تصمیم می‌گیره به بازیکن حریف پول بده اما کسی قبول نمی‌کنه.

بعد میره «جادوگر» میاره اما از بخت بد نصف تیمش «سنگ» میشن!

نتیجه اخلاقی: برادر!‌ لطفاً از متد اختصاصی «اونا» استفاده نکن!‌ برای شما جواب نمیده! خجالت

+ مهیار تاج ; ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ٤ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

علی منصور

درود به تاج ایران و همه تاجی های گل

یادش بخیر علیرضا منصوریان عزیز

زنده باد اسطوره داش علی

+ مهیار تاج ; ٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ٤ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()