در مکتب استقلال دوست داشتن فراتر از عشق است

باز آمدم

عمل چشمم باعث شد من مدتی از دوستان عزیزتر از جانم از برادران وخواهرانی که عاشقانه آنها را دوست میدارم جدا باشم  
و به راستی دوری چقدر سخت است و تحملش دشوار تر
....
و من شعر باز آمدم را نوشتم تا بگویم باز آمدم و این دلتنگی ام را شعر شرح داده ام .........
واین شعر را تقدیم میکنم به همه دوستانم از برادران و خواهرانی که
آنها هستند که فضای سرد دنیای مجازی را با حضورشان گرم میکنند
و امید بخش من هستند .........
دلم برای همه شما تنگ شده است ....
برادر کوچکتان آندرانیک پسر پاییز

"  باز آمدم "
باز آمدم ، باز آمدم
سوی شما باز آمدم
چو مرغ مانده در قفس
برای پرواز آمدم
برای قصه تازه ی خود
به شوق آغاز آمدم
باز آمدم ، باز آمدم
با بغض فراوان آمدم
دلتنگم از جدایی ها
با چشم گریان آمدم
سوی پل مهربانی ها
به چشمه ی آب روان آمدم
با یک عالمه حرف وسخن
واسه دیدن سنگ صبوران آمدم
باز آمدم ، باز آمدم
از شوق دیدن شما ، صبر دلم طاق شد
پا برهنه از راه دور ، همچو سواران آمدم
پاهای تاول زده ام ، دیدن شما درمان کند
به شوق دیدن شما ، لحظه شماران آمدم
چهره نمی تواند شرمندگی پنهان کند
شرمسار از روی شما ، با روی پریشان آمدم
ای طبیبان دلم ، رنگ رخم زار شد
سوی شما ای طبیبان ، از بهر درمان آمدم
با یاد رفیقان همچو شراب مست شدم
همچو دیوانگان ، سوی ساقی وباده گساران آمدم
از دورها چه زیباست گلستان محبت
به شوق دیدن گل ، چه پرشتابان آمدم

سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز

 

 

+ مهیار تاج ; ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()