در مکتب استقلال دوست داشتن فراتر از عشق است
|
||
" زندگی من "
تلاش هایم همه پوچ
زندگی ام همه هیچ
چه کرده ام ؟ چه برده ام ؟
جواب معادله ، هیچ
از چرخش ، چرخ گردون
شدم یه عمریه گیج
تو جاده ی زندگی
سقوط کردم توی پیچ
زندگی ، زندگی
دردم دوا کن
زندگی ، زندگی
منو شفا کن
چه میتوان دوا نمود ؟
طبیبان با من همه قهر !
دوایی که زندگی دهد
به کام من شود زهر
ای شانس بیا وبا من آشتی کن
تو بیا ، هر چی که دوست داشتی کن
آتش زدم برحقیقت
رفتم سراغ جادو
گفتم که شاید جادو
برام بشه یه دارو
گفتم که شاید نحسم
تو زندان غم حبسم
رفتم سراغ رمال
که واسم بگیره فال
ورد اجی مجی رو خوندم
هر چی رماله گفت ،خوندم
اما اینا نداشت ، واسم تاثیر
زندگیمو دیگه گذاشتم پای تقدیر
نشستم وهی فکر کردم
راه حل ها رو هی ذکر کردم
تا پیدا کردم جواب غم هام
یه مرحم واسه درمون دردام
دیدم کلید خوشبختیم ، هست دست خدا
همون که عمری بود از ذهنم جدا
دیدم که بین من وخدا هست فاصله
دیدم که دور شدم من از این قافله
با دلی شکسته
کردم با خدا صحبت
گفتم ای خدا ، خدایا
بکن با من محبت
از آدما ودنیا کردم پیش خدا شکایت
شکستام رو کردم برای خدا حکایت
از طرف خدا اومد بهم ، ندا
که ای بنده ، تو کی کردی منو صدا !؟
خدا گفتش اگه دعا میکردی
اگه از ته دل منو صدا می کردی
دردات رو درمون می کردم
دنیا رو واست آسون می کردم
سرم پایین رفت ، شرمنده شدم پیش خدا
دیدم که بدبختییم واسه اینه که از خدا بودم جدا
خدا به ذهن تاریکم دوباره نور داد
دوباره متولد شدم ، حس غرور داد
خورشید حق اومد تو قلبم
درمون شد از نورش ، دردم
با لطف خدا ، لقب میگیرم انسان خوشبخت
واسمون آسون می شه این دنیای سخت
سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز
<><><><><><><><><><><><><><><><><><>
جواب دوست عزیز کالhttp://hava3kaal.persianblog.ir در مورد شعر زندگی من :
با سلام
میخوام در مورد شعری که امروز سرودم ( من و منتقدان) توضیح بدم.
انتقاد وقتی خوب است که همراه راه و حل و برای کمک باشد نه تخریب.
با توجه با کامنت های گذشته و امروز این آقا یا خانم ( کال ) باید بگویم این شعر را
نوشتم تا جواب و توضیحی با شعر به ایشان دهم.
من و منتقدان
گفتند که شعرهایت بسیار ایراد دارد
شعرهایت حرف مفت زیاد دارد
گفتند که سوژه در شعرت هست تکراری
گفتند این چه سبکیست که در شعر داری؟!
گفتند که شعر تو مریض است
حرفت طولانی و عریض است
گفتم غم تو ای هموطن شعرم را مریض کرده
غم تو زیاد است و شعرم را عریض کرده
گفتند که وزن در شعرت نا پیداست
قافیه در شعرت همچون مجنون در پی لیلاست
گفتم که شعر من در پی وزن و قافیه نیست
عمریست که سوال دارد کمال انسان در چیست؟
گفتند که موضوع در شعرت نیست باب میل بازار
گفتند که شعرهایت می دهد ما را آزار
گفتم که من اهل بازار نیستم ! دست فروشی میکنم !
نه در شعر با ریا دین فروشی میکنم !
گفتند که مردک ، تو دیوانه ای
تو از شعر چه میدانی ، با شعر بیگانه ای
گفتم که یک دیوانه بی ضرر تر است از عاقلان
شعر از درد سرودن هنر است در میان شاعران
هر چه آنها میگفتند من جواب دادم
آنها را با جواب خود عذاب دادم
به سخنان آنها دادم با این سخن پایان
مرا به خیرتان امید نیست شر مرسان
سراینده : آندرانیک پسر پاییز