در مکتب استقلال دوست داشتن فراتر از عشق است
|
||
الهی نامه
الهی شکرها کنم به عرشت ای کبیر
بپذیر تو ای شاها ، شکر بنده حقیر
بارها کمکم کردی ای خالق رحیم
من نافرمان بودم اما تو بودی بازهم کریم
اگر شدم انسان ز روح تو بود
اگر رسیدم به جایی از شکوه تو بود
خدایا بار منیت را از گلستان من بخشکان
نور حقیقت بده تو ای شاها به مژگان
خدایا چو به رسم گدایان به در زنم ، دریاب این گدا را
بینشی ده که کارم برای رضای تو باشد ، نخواهم جزا را
خدایا ز حلیم بودنت به جرم من مسکین نمیدهی حکمی
که می بخشی اگر من نادان گویم کفری
یا رب این همه معجزه در این دنیا دیدم وندیدم !
در این گلستان زیبا چرخی زدم ، اما گلی نچیدم !
الهی تو یاور من بودی ، من چشم امید به کسان دگر داشتم !
تو گنجینه ای و من نادان امید به پیدا کردن زر داشتم !
خدایا از برای بهترین هدیه ات ما را سالم بدار
ز دریای بی کران علمت ما را عالم بدار
الهی همیشه بیداری واما من غافل عمریست که در خواب نازم !
تو عفو داری به بنده ات ، اما من نادان دائما در حال تاخت وتازم !
که روحم ز تنم ، از کارهایم شاکی است !
قصه ی بدرفتاری های دیو درونم را راوی است !
خدایا ز روح پاکت در وجودم شرم دارم
که عمری تنم را به کار دنیا سرگرم دارم !
ببخش مرا اگر بد معرفی کردم روح پاک تو را
اگر نشناختم ارزش این گوهر ناب تو را
سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز