در مکتب استقلال دوست داشتن فراتر از عشق است

بازار عشق

" بازار عشق "


توی بازار عشق ، خلوت ، خلوته حجره ی من
کسی نمیاد بخره تحفه ای از دل من
دخل سود عشق من ، خالیه خالیه
اگه یک مشتری بیاد چه خوب ، عالیه
توی کار عشق وعاشقی ، انگاری ورشکست شدم
چو مشتری می دیدم ، همچو شراب مست شدم

هر مشتری دل منو نگاه می کرد
عمر منو با دل خوش کردن تباه می کرد
قیمت دلو می پرسید ومی گفت گرونه !
میگفت که اون دنبال دل ارزونه !

زمان عبور می کرد مثل قطار
دل من در پی یک مشتری خوب بود چشم انتظار
دیدم کتاب عشق من سپیده
این دل من میوه ی عشق رو هنوز نچیده

میگفتم به خود ، عشق وعاشقی آب و نون نمیشه
برو پی زندگیت ، هر چی بشه ، همون میشه
یک روز عقل به من گفت ای ساده دل
چرا زندگی تو میگیری اینقدر مشکل

گفت به من قلب گرونتو کمی ارزون کن
چشمای گریونتو تبدیل به لب خندون کن
مگه نمیبینی همه عشق رو حراج می کنن !
تا مشتری می بینن اونو تاراج می کنن !
قیمت دلشون پایین ، اما سودشون فراوون !
مشتری ها می خرن راحت قلب های ارزون !
گفت تو این دوره زمون
نمیتونی عشقو عرضه کنی مثل مجنون !
گفت اگه دنبال عشق تک هستی ، زمونه رو باختی
انگاری که یک ویرونه به جای قصر توی دلت ساختی
گفت به من باید خودتو با جماعت همرنگ کنی !
مثل اونا تو هر لحظه خودتو به یک رنگ کنی !

گوش به حرف عقلم دادم و توی بازار عشق پولدار شدم !
سرم شلوغ شد ، توی عشق وعاشقی پر کار شدم !
سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز

 

+ مهیار تاج ; ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()