در مکتب استقلال دوست داشتن فراتر از عشق است
|
||
بنویس
در زمستان طبیعت
گویا ذهنم هم یخ زده بود
حرف تازه ای نداشتم
یا اگه داشتم توی کاغذ نذاشتم
عقلم ز فقر واژها بر سر من داد زد
داد بر من سوژه ها باز فریاد زد
با دادن سوژه ها به من دستور داد
در فکر تاریکم گویا به من نور داد
گفت بنویس چه ساکتی ساکت نباش
مثل آب چاه تو زندگی راکد نباش
بنویس فکری نو حرفی تازه
بنویس حرف تو نغمه سازه
بنویس از وطنم کشور ایران
همان جایی که هست سرای شیران
بنویس از کورش همخامنش
همان پادشه عادل آن نیک منش
بنویس از رشادت های رستم دستان
بنویس از شکوه وعظمت ایران باستان
بنویس از اونایی که واسه وطن شهید شدند
توی دفتر تاریخ تو ذهنا جاوید شدند
بنویس از اشک کودکان دوره گرد
بنویس از درددل یک عاشق شبگرد
بنویس از شهرهای بزرگ وشلوغ
شهر هایی که پره از حیله ودروغ
بنویس از دل پرخون شقایق
باش تو زندگی دنبال راستی وحقایق
بنویس از این لیلی های دو روزه
وقتی ترکت میکنند خیلی دلت میسوزه
بنویس از مستی می بنویس
بنویس از سوز دل نی بنویس
بنویس از پیر خرابات بنویس
از عشق ما به شاخه نبات بنویس
بنویس پند های یک پیر خسته
همان که مشکلات زندگی کمرشو شکسته
بنویس داستان نداری های آدم های فقیر
همونهایی که در محبت سرشارند تو خونه های حقیر
بنویس به بلندای شب یلدا
بشو دوایی برای دردمندا
بنویس قصه زندگیت رو دوباره
آسمون قلبت رو پر کن از ستاره
بنویس هر چه در دل داری بنویس
جز حرف باطل همه را تو بنویس
عقل فرمان می داد ومن مینوشتم
زهر چه خوب وبد بود مینوشتم
به خود گفتم ای انسان ساده
همان که گوش به حرف عقل خود داده
اینهمه نوشتی و گفتی نگفتی که چی شد
بلیط خوش شانسی وهمای سعادت نصیب کی شد
نگفتی که مردم این دنیا
اگه میخوان بشن دور ازغم دنیا
باید امید داشته باشند به خدا
تا بشن از مشکلات جدا
پس بدانید فردا رو کسی ندیده
فردا یک روز نو روز جدیده
سراینده : آندرانیک پسر پاییز