در مکتب استقلال دوست داشتن فراتر از عشق است
|
||
این هم آخرین شعری که دوست گلم آندوی عزیز در سال 88 سروده
" سرشت انسانی "
یک روز خدا یک روز صنم میپرستیم
یک روز ساکن بهشت ، یک روز جهنم هستیم
ما در این قفس زمین اسیریم
چه با لذت چه بی لذت همه یک روز میمیریم
توی بازی زندگی یا میبریم یا میبازیم
در تقابل با همنوعان یا اسیریم یا میتازیم
گهی عروج داریم به مقام انسان
گهی چنان پستیم همچو حیوان
گهی با فرشتگان دمسازیم
گهی هم به روح شیطانی خود مینازیم !
گهی اهریمنان را همچو فرشته میبینیم
میوه ی ممنوعه را به جای سیب بهشتی میچینیم
گهی چنان با قدرت وتدبیریم
که دربرابر مشکلات همچو شیریم
گهی همچو یک ذره حقیریم
که از خجالت دلمان میخواهد فوری بمیریم
گهی چنان خوب و مهربانیم
که با همه یکدل وهمزبانیم
گهی چنان اسیر خشم وغضب
که همه میشوند از بودن در کنار ما در عذب
از بس که به هر خوی تو تغییر کردی
نام مقدست را ای انسان گویی که تحقیر کردی
تو که هر دم صفتی از خود به تصویر کردی
این را تو وسوسه ، تعبیر کردی
آیا این است سرشت انسانی ؟
ای که تو در معنای نامت حیرانی
تو که همش دنبال خوی حیوانی
نشایند که تو را بنامند که انسانی
برو درک کن نامت را ای انسان
تمایز بده بین خود وحیوان
نشو اسیر خوی شیطان و شهوت
اگر میخواهی که برسی تو به عزت
برو درک کن که ماموریت تو چیست ؟
زندگی که فقط خواب و شهوت نیست
زندگی مهر ومحبت و کمک و دل پاکیست
زندگی یکرنگی وداشتن یک دلی که از کینه عاریست
زندگی ، زندگی کردن است !
تفاوت ما ، در معنای این سخن است !
سراینده : آندرانیک پسر پاییز