در مکتب استقلال دوست داشتن فراتر از عشق است
|
||
قلم

دستم به روی قلم نمی رود دلم سرد است
قلم من هم از غم دل تلخ وپر از درد است
از غم این دنیا بغض عجیبی تو دلم خونه کرده
دلم چو گیسوی پریشان ، قلمه که دلمو شونه کرده
ای قلم قسم به تو که حرمت داری
اگه حقایق رو بنویسی جرئت داری
قلم اگه دروغ بنویسی تو پول داری
انگاری که تو چراغ جادوت غول داری
قلم اینجا کسی نیست که بنویسه حرف راست
اینجا مینویسه هر کی هر چی کسی ازش خواست !
اما قلم من که عور اومدم و عورم میرم
عزتم رو به جای ذلت من به تو هدیه میدم
تا زنده ام من می نویسم از راستی وحقایق
هیچ گلی رو نمی نویسم به جای گل شقایق !
واژه های من همشون تلخ و بیمارند
واژه های من از ریای این دنیا بیزارند
من به واژه هام واسه نوشتن دستور می دم
واسه گفتن حرفام باهاشون منظور می دم
واژه های من نمی نویسند تملق وچاپلوسی
نمی نویسند از عشق بی بنیان ، یار وروبوسی
قلم نمیخوام بنویسم چیزی از روی اجبار
وقایع رو تایید کنم یا که انکار
قلم من ترس نداره ، باکم چیه ؟
من که تو خاکم ، پس ترس از خاکم چیه ؟
قلم میخوام مثل تیغ بران باشی
اگه شیر باشی میخوام تو غران باشی
نمیخوام مثل موش منو حقیر کنی
نمیخوام تو منو ای قلم واسه کسی اجیر کنی !
قلم برای دشمن نیشت باید مثل نیش کژدم باشه
هر چه تو مینویسی قلم باید برای مردم باشه
قلم بغض منو ببین چه زیباست
اشکم برای وجود دو چشم بیناست !
قلم وگرنه میتونستم موفق باشم تو دنیای بی نور
میتونستم شاد باشم اما با چشم های کور !
پس تا به ابد مینویسم آنچه که باید نوشت
نمیخوام دنیا اینجوری باشه واسم بهشت
سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز