در مکتب استقلال دوست داشتن فراتر از عشق است

شاهنامه ی امروز ما

جاوید ایران و ایرانی

شاهنامه امروز ما

در این شاهنامه ی امروز
هزاران چهره می بینم

هزاران رستم بی رخش
هزاران افراسیاب در کار
هزاران دیو می بینم
بدون ترس از رستم

هزاران سهراب می بینم
که نوش دارو نشد مرهم
هزاران سیاوش در آتش
هزاران کمان بی آرش

هزاران کاوه می بینم
که لرزید از آن تن دشمن
هزاران رهام می بینم
که ترسید از نعره ی دشمن

هزاران پر سیمرغ
که می رود به آسانی بر باد
هزاران زال می بینم
به دنبال جادوی سیمرغ

هزاران رویین تن چو اسفندیار
که تیرها بی اثرند بر آنها در پیکار
هزاران ماربر دوش ، هزاران ضحاک
هزاران جان برای سیری آنها در خاک

هزاران آبتین می بینم
که در کوه شدند پنهان
هزاران شغاد می بینم
که دارند فقط نامی از انسان

هزاران بیژن می بینم
که از منیژه گریزانند
هزاران اشکبوس مغرور
که در نام خود پریشانند

هزاران نوروز می بینم
بدون سنت جمشید
هزاران فردوسی می بینم
که شاهنامه شان هست سپید

ای هم وطن
بگو به من
چهره ی تو کدام است ؟ !
اسم تو میان چه نام است ؟ !


سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز

+ مهیار تاج ; ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۱ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()