در مکتب استقلال دوست داشتن فراتر از عشق است
|
||
تقدیم به همه دوستان
"چه شد؟"
زندگی با من جنگ نابرابر دارد
ای جنگجویان بگویید که زره من را چه شد ؟
به کمک دوستان و آشنایان دلخوش شدم
بنازم این وفا را ! وفاداران را چه شد ؟
نوشیدم پیاله ای ز شراب زندگی
پس مستی این باده ناب را چه شد ؟
غرق شدم در این دریای دنیا
تو گفتی قایق نجاتی ، پس ساحل آرامشم را چه شد ؟
تو گفتی ستاره می شوی در شب های من
من به فانوسی راضیم ، آن یک ذره نور را چه شد ؟
گفتی که عشق را همچو فرهاد به من ابراز کن !
گفتم که من فرهاد تو، شیرین من را چه شد ؟
یادم آید آن روزی که با هم بودیم من و تو
چه خاطره ی خوبی ، بگو آن خاطرات خوش را چه شد ؟
امید های بسیار دادی مرا ای بی وفا
وعده را کردی به فردا ، بگو که فرداها را چه شد ؟
منم در پی فردا ثانیه ها را یک به یک بشمردم
چه دیر می گذرد این لحظه ها ، پس صبح فردا را چه شد ؟
آمدم به محفل قرار اما ندیدمت ای یار !
ای پاسبانان بگویید که نگار من را چه شد ؟
وقتی دیدمت با یار دگر خندیدی ! گفتی که رسم این دنیاست !
گریستم و گفتم پس رسم عاشقان را چه شد ؟
گفتی که بیا بیاموز عشق را در مکتب عشق نوین !
گفتم ای بی وفا ! وفا داری عشق پاکمان را چه شد ؟
شکست سنگینی خوردم در کار عشق وعاشقی
ای طبیبان پس مرهم دل من را چه شد ؟
دیدم که حرف درون و برون یکی نیست !
گفتم ای ریاکاران پس یکدلی را چه شد ؟
دیدم همه ی مردم خوشند در ناخوشی !
گفتم ای بخت آور هستی بگو سهم خوشی من را چه شد ؟
منظور از این همه چه شد ؟ این بود عزیزان
دریابید امروز را نگویید که دیروز را چه شد ؟
سراینده شعر : آندرانیک پسر پاییز